باد که آمد خرامان خرامان به سویش رفتم
اما اوهنوز سبز بود .انگار جشن را دوست نداشت .
با کمک باد لباس رنگی به رنگ زرد و نارنجی برتنش کردم
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديد امروز : 10
بازديد ديروز : 2
بازدید ماه قبل : 83
بازدید سال قبل : 431
كل بازديده
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
شبانگاه به دیاری می روم
که یاران فانوس هم می شوند
به دیاری می روم
که روز و شب از عشق سر مست می شوم
به دیاری می روم
که عشق را از زلیخا و شیرین و لیلا نیا موختند
بلکه عاشقانه الگوی هم میشوند
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
به چیزی می نویسم .شما ندید بگیرید .از این مملکت متنفرم .از این مملکتی که مردم تورو خیلی راحت گناه کار می دوننن ولی دلشون نمی سوزه
خیلی رور راست بهت میگن داری اشتباه می کنی ولی نمی گن من دوست دارم دوست ندارم چیزیت بشه هه
از این مملکت از این دیار متنفرم
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
باد که آمد خرامان خرامان به سویش رفتم
اما اوهنوز سبز بود .انگار جشن را دوست نداشت .
با کمک باد لباس رنگی به رنگ زرد و نارنجی برتنش کردم
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديد امروز : 7
بازديد ديروز : 2
بازدید ماه قبل : 80
بازدید سال قبل : 428
كل بازديدها
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی